العلامة المجلسي

428

حياة القلوب ( فارسي )

عرض كرد : يا محمد ! در ميان درياى شام افتاد تا مصر ، پس تلها شد در ميان دريا « 1 » . ودر حديث موثق ديگر از آن حضرت منقول است كه : چون ملائكة براي هلاك قوم لوط آمدند گفتند : ما هلاك‌كننده‌ايم أهل شهر را . ساره چون اين سخن را شنيد تعجب كرد از كمي ملائكة وبسيارى آن گروه وگفت : كي مىتواند با قوم لوط برابرى كند با آن قوّت وكثرت ايشان ؟ ! پس بشارت دادند أو را به إسحاق ويعقوب ، پس ساره بر روى خود زد وگفت : پيرزالى كه هرگز فرزند نياورده است چگونه از أو فرزند بهم مىرسد ؟ ! - ودر آن وقت ساره نودساله بود وإبراهيم عليه السّلام صد وبيست سال از عمر شريفش گذشته بود - . پس حضرت إبراهيم عليه السّلام شفاعت كرد در باب قوم لوط عليه السّلام ومؤثر نيفتاد ، پس جبرئيل با ملائكهء ديگر به نزد لوط آمدند ، وچون قومش دانستند كه أو مهمان دارد دويدند بسوى خانهء أو ولوط عليه السّلام آمد ودست بر در گذاشت وايشان را سوگند داد وفرمود : اى قوم من ! از خدا بترسيد ومرا در امر مهمانان من رسوا مكنيد . گفتند : ما به تو نگفتيم كه مهمان به خانه مياور ؟ پس بر ايشان عرض نمود دختران خود را به نكاح كه : من دختران خود را به نكاح حلال به شما مىدهم اگر دست از مهمانان من برداريد وبا ايشان كارى نداشته باشيد . گفتند : ما را در دختران تو حقّى نيست وتو مىدانى كه ما چه مىخواهيم . لوط عليه السّلام فرمود : چه بودى اگر قوّتى يا پناه محكمى مىداشتم ؟ پس جبرئيل گفت : كاش مىدانست كه چه قوّتى أو را هست ؛ پس آن حضرت را طلبيد به نزد خود ، ايشان در را گشودند وداخل شدند ، پس جبرئيل به دست خود اشاره بسوى ايشان كرد وهمه كور شدند ودست خود را به ديوار مىگرفتند وقسم مىخوردند كه چون صبح شود ما احدى از آل لوط را باقي نگذاريم . پس چون جبرئيل به لوط گفت : ما رسولان پروردگار توئيم ، لوط فرمود : زود باش .

--> ( 1 ) . علل الشرايع 550 ؛ تفسير عياشى 2 / 157 .